کاشف الاحزان
این الطالب بدم المقتول بکربلا
قالب وبلاگ
نزدیک نماز صبح بود. خادم حرم چشمان خواب آلودش را با پشت انگشتانش مالید و وضویی گرفت و برای گفتن اذان سوی حرم رفت. نسیم خنکی در حیاط حرم حضرت عسکری(ع)، صورت خادم را نوازش می داد.

پیرمرد با پشت خمیده یکی یکی پله های پشت بام را پشت سر گذاشت و بعد هم با دستان پینه بسته اش قفل های آهنی در را با کلید باز کرد و وارد بام شد. نگاه خادم به جمال کسانی روشن شده بود که بدون باز کردن قفل در بام در آنجا نشسته بودند. خادم از ترس، صدای تپش قلبش را می شنید. او با عرقچینی که دور گردنش انداخته بود، عرق پیشانی اش را پاک کرد و چند قدمی جلو رفت. هفت نفر از سادات کنار هم نشسته بودند و مردی مانند امام جماعت در جلو، مقابلشان نشسته بود و مشغول سخن گفتن با آنها بود.

مشهدی ابوالقاسم، در حالی که سرش را پایین انداخته بود، نیم نگاهی به مرد امام جماعت انداخت و آرام پشت سر آن سادات نشست و با صدایی لرزان پرسید: آقا جان، این مرد که دورش را گرفته اید کیست؟

مرد سرش را به عقب متمایل کرد و گفت: این بزرگوارحضرت صاحب الزمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) است و نماز صبح را به ایشان اقتدا مى كنیم.

مشهدی ابوالقاسم که انگار هنوز باورش نشده بود که در اطرافش چه خبر است بهت زده، عقب عقب آمد و از در خارج شد و بعد ساعتی دوباره به پشت بام آمد و از سوراخ در آنچا را نگاهی کرد اما اثری از آنها نبود. امام و نمازگزاران رفته بودند.

منبع: برکات حضرت ولی عصر(ع)، خلاصه العبقری الحسان، علامه نهاوندی، حکایت 30
بازنویسی: اریحا

 




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، عکس،
برچسب ها: تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات، تشرفات خدمت امام زمان، تشرف خدمت امام زمان، تشرفات، تشرف،
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 11:54 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

(بسم الله الرحمن الرحیم)

 

رو به من کرد و گفت: تو امام زمانت را می‌شناسی؟ گفتم: چرا نمی‌شناسم. فرمود: به او سلام کن! گفتم: «السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان یا حجة بن الحسن» این را گفتم، رو به من کرد و فرمود: «و علیک السلام و رحمة الله و برکاته».

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، عکس،
برچسب ها: عنایات امام زمان، عنایت امام زمان، تشرفات، تشرف خدمت امام زمان، امام زمان، تشرف صاحب کارخانه خدمت امام زمان، عنایات،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

گناه

 

امام عصر(عج) از گناه نفرت دارد و ما باید به گونه‌ای باشیم که اگر هم زمینه گناه پیش آمد، به احترام آن حضرت گناه نکنیم.

برخی که خودشان را به دیدن بعضی از عکس‌ها، فیلم‌ها، سی‌دی‌ها و… عادت می‌دهند، با دست خود از دیدن جمال آن امام محروم می‌شوند. جوانی که به مجلس امام حسین(علیه السلام) می‌آید و با اشک چشم، این پلیدی‌ها را می‌شوید، نباید دیگر بار به گناه رو کند.

از علمای اصفهان، مرحوم آیت‌الله صافی(ره) بودند که حال معنوی و خوشی داشتند. در اواخر عمر و قبل از اینکه به رحمت خدا بروند، دیداری هم با آقا داشتند. روزگاری در حال ساخت خانه بودم، از او پرسیدم:

خانه من چگونه باشد خوب است؟ فرمودند:

خانه را به گونه‌ای بساز که اگر امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) آمدند از اینجا رد شوند و خسته بودند، نگویند در این خانه جای من نیست؛ بگویند در می‌زنیم، یک ساعت استراحت می‌کنیم و می‌رویم. در خانه‌ات را به روی آقا مبند!

چرا با دل خود کاری می‌کنیم که دیگر جای آن حضرت نباشد؟ چرا با چشمان خود کاری می‌کنیم که او را نبیند؟ مگر نه اینکه هر چه هست به دست خودمان است؟

 

حتما حتما به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، مسجد مقدس جمکران، ائمه معصومین، امام خامنه ای، آیات و روایات، امام رضا(ع)، تشرفات، مهدویت، حدیث، عکس،
برچسب ها: تشرف خدمت امام زمان، تشرف علی ابن مهزیار خدمت امام زمان، علی ابن مهزیار، تشرف علی ابن مهزیار، گناه، گناه نکنیم، حرم حضرت معصومه، قم، جمکران،
[ دوشنبه 30 بهمن 1391 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
السلام علیک یا صاحب الزمان(ع)(عج)


عنایات امام زمان(ع)(عج) به شیعیانش
 

یكی از داستانهایی كه علماء و افراد مورد اطمینان نقل كرده اند و به عنوان یك حادثه قطعی ، در عصر خود شهرت یافت ، داستان ابوراجح است . ابو راجح از شیعیان مخلص شهر حله (یكی از شهرهای عراق كه در نزدیك نجف اشرف واقع شده) و سرپرست یكی از حمامهای عمومی حله بود، از این رو بسیاری از مردم او را می شناختند. در آن عصر، فرماندار حله شخصی به نام مرجان صغیربود، به او اطلاع دادند كه ابو راجح حمامی از بعضی از اصحاب منافق رسول خدا (ص) بدگوئی می كند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند كه در بستر مرگ افتاد، حتی آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند كه دندانهایش ‍ كنده شد، و زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوزی سوراخ كردند، و بینی اش را بریدند و با وضع بسیار دلخراشی ، او را به عده ای از اوباش ‍ سپردند، آنها ریسمان برگردن او كرده و در كوچه ها و خیابانهای شهر حله می گرداندند، بقدری خون از بدن او بیرون آمد، و به او صدمه وارد شد كه دیگر نمی توانست حركت كند، و كسی شك نداشت كه او می میرد، و بعد فرماندار تصمیم گرفت او را بكشد، ولی جمعی از حاضران گفتند: او پیرمرد فرتوت است ، و به اندازه كافی مجازات شده و خواه و ناخواه بزودی می میرد، بنابراین از كشتن او صرف نظر كنید، بسیار از فرماندار خواهش ‍ كردند، تا اینكه فرماندار او را آزاد كرد. فردای همان روز، ناگاه مردم دیدند ......

ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، عکس،
برچسب ها: عنایات امام زمان، تشرفات، تشرف، تشرف خدمت امام زمان، تشرف خدمت امام عصر، داستان ابوراجح، ابوراجح، عنایات امام زمان به شیعیانش،
[ سه شنبه 14 آذر 1391 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
علی بن مهزیار نقل می‌كند: من بیست مرتبه به حج بیت‌الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(ع) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص كردم كمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم كه دیگر به مكه نروم. وقتی كه دوستان عازم مكه بودند، به من گفتند مگر امسال به مكه مشرف نمی‌شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری‌هایی دارم و قصد رفتن به مكه را ندارم. سال‌های آغاز غیبت حضرت ولی‌عصر(ع) برای  محبان و دوستداران آن حضرت بسیار سخت و مشكل می‌گذشت؛ آنها نمی‌توانستند باور كنند كه امامشان زنده باشند  ولی غائب و دور از دسترس مردم. اما هر چه زمان بیشتر گذشت، مؤمنانِ به وجود مقدس آن حضرت، كم كم به دوری و غیبت امام عادت كردند، به گونه‌ای كه گویا غیبت ظاهری آن حضرت از بین مردم باعث شده كه آن حضرت از فكر مردم غائب شوند و كمتر كسی به یاد آن حضرت باشد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: تشرفات، مهدویت، آشنایی با امام زمان(عج)، عکس،
برچسب ها: حکایت تشرف علی بن مهزیار به خدمت امام زمان (عج)، تشرف علی ابن مهزیار خدمت امام زمان، تشرف علی ابن مهزیار، علی ابن مهزیار، تشرف خدمت امام زمان، امام زمان، تشرف،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

تشرف در مسجد كوفه

عالم عامل , سید محمد قطیفى (ره ) فرمود: شب جمعه اى قصد كردم به مسجد كوفه بروم .
در آن زمان راه مخوف و تردد بسیاركم بود مگر آن كـه كسى با جمعى كه مستعد باشند و بتوانند خود را از شر دزدان و قطاع الطریق رها كنند, به آن جا برود.
به همراه من یك نفر از طلاب بود.
وقتى وارد مسجدشدیم كسى غیر از یك مرد صالح در آن جا نبود ما هم شروع به انجام اعمال و آداب مسجد كردیم تا آن كه نزدیك غروب آفتاب شد.
در ایـن وقـت در مسجد را بستیم وپشت آن به قدرى سنگ و كلوخ و آجر ریختیم كه مطمئن شدیم معمولا نمى شود آن را باز كرد.
بعد هم برگشتیم و مشغول بقیه اعمال شدیم .
پس از اتمام عبادات , من و رفیقم در دكة القضاء (محلى كه امیرالمؤمنین (ع ) درآن جا بین مردم قـضـاوت مـى كـرده انـد) رو به قبله نشستیم .
آن مرد صالح در دهلیز,نزدیك باب الفیل با صداى حزن آورى مشغول خواندن دعاى كمیل بود.
شـب صـاف و مهتابى بود.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: تشرفات، مهدویت،
برچسب ها: تشرفات، داستان تشرفات، تشرف خدمت امام زمان، تشرف سید محمد قطیفی، سید محمد قطیفی، تشرف در مسجد کوفه،
[ شنبه 8 مهر 1391 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
نویسندگان
نظر سنجی
نذر گل نرگس صلواتى بفرست






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پخش زنده حرم
حدیث موضوعی




☼☼☼ عـصــر ظـهــور ☼☼☼

درد دلهایی با امام زمان

ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic