کاشف الاحزان
این الطالب بدم المقتول بکربلا
قالب وبلاگ
قانون اول 
خداوندا ! اعتراف می کنم به این که قران را نشناختم و به آن عمل نکردم .حداقل روزی ۱۰ آیه قران را باید بخوانم ، اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این ۱۰ آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم 
تاریخ اجرا : ۴/۵/۱۳۶۹ 

قانون دوم 
پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا خواندم و حواسم جای دیگری بود در نتیجه دچار شک در نماز شدم . حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم . 
تاریخ اجرا : ۱۱/۵/۱۳۶۹ 

قانون سوم 
خدایا اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد.حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا به جا بیاورم. 
تاریخ اجرا ۲۶/۵/۱۳۶۹ 

قانون چهارم 
خدایا اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنج شنبه و شب جمعه باشد اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم باید به جای هر شب ۵۰ ریال صدقه و ۱۱ رکعت نماز را به جا بیاورم . 
تاریخ اجرا : ۱۶/۶/۱۳۶۹ 

قانون پنجم 
خدایا اعتراف میکنم به اینکه (خدا میبیند ) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبحهای جمعه سوره الرحمن را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آنرا در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قران بخوانم. 
تاریخ اجرا :۱۳/۷/۱۳۶۹ 

قانون ششم 
حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم. 
تاریخ اجرا : ۱۸/۸/۱۳۶۹ 

قانون هفتم 
حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت ۷۰ بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید ۳۰۰ بار استغفار کنم و باز هم ۳۰۰ به ۶۰۰ تبدیل می شود. 
تاریخ اجرا : ۳۰/۹/۱۳۶۹ 

قانون هشتم 
هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید ۲ روز روزه بگیرم.بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باسد.اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم در هفته بعد باید به جای دو روز ۳ روز و به ازای هر روز ۱۰۰ریال صدقه بپردازم. 
تاریخ اجرا : ۱۹/۱۱/۱۳۶۹ 

قانون نهم 
در هر روز باید ۵ مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید ۱۵ مسئله را بخوانم. 
تاریخ اجرا : ۱۴/۱/۱۳۷۰ 

قانون دهم 
در هر بیست و چهار ساعت باید ۵ بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نماز های یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا 
بگویم.اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ۳ مرتبه این عمل را تکرار کنم. 
تاریخ اجرا : ۱۵/۳/۱۳۷۰ 

از جهان نیوز



طبقه بندی: دفاع مقدس،
برچسب ها: قوانین شهید علمدار برای نزدیکی به خدا، قوانین نزدیکی به خدا، نزدیکی به خدا، شهید علمدار،
[ یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

دکتر عباسی :

سیاست خارجه دولت یازدهم فقط لبخند است

تمام دستاوردهای ۸ سال قبل در حوزه هسته ای در مذاکرات اخیر تماما از بین رفت

اولین کاری که این دولت کرد جشنواره ضد صهیونیستی افق نو را تعطیل کرد

وزیر خارجه ایران خیلی از مسائل را نمی داند/در حوزه قدرت موشکی و نفوذ ایران در فلسطین و لبنان و سوریه و…

پس از پیروزی جنگ ۸ روزه غزه به من گفتند بیا در یک برنامه زنده تلویزیونی بگو ما بودیم که اسرائیل را زدیم

چون ایران نخواسته است حکومت سوریه هنوز سقوط نکرده است

ما برای انرژی هسته ای خون و شهید داده ایم

دانلود فایل صوتی | لینک کمکی


از ظهور ۱۲





طبقه بندی: دشمن شناسی، امام خامنه ای، دفاع مقدس، سخنرانی،
برچسب ها: مذاکرات ژنو مذاکرات ژنو دکتر عباسی،
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

رزمندگان ما در لحظات سخت جنگ در زیر آتش گلوله‌های دشمن بعثی از ائمه، با اخلاص استمداد می‌طلبیدند و آنان نیز از روی لطف و کرمشان دستگیری می‌کردند.
و حال به مناسبت سالروز میلاد با سعادت حجت خدا روی زمین، و تبریک ولادت منجی عالم بشریت، مهدی موعود (عج) نگاهی می‌کنیم به قطره‌ای از دریای کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها، باشد که مورد قبول حضرتش قرار گیرد.

رزمنده‌ای که شفا گرفت

قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود، شب جمعه برادران درخواست کردند که برای خواندن دعای پر فیض کمیل در مسجد پادگان جمع شویم. یکی از دوستان نابینا بود و جایی را نمی‌دید. قبل از اعزام، هرچه تلاش کردند تا مانع از آمدنش به جبهه شوند موفق نشدند. می‌گفت: «می‌توانم لااقل آب برای رزمندگان بریزم».
آن شب در اواسط دعا بلند شد. مدام صدا می‌زد: «یابن‌الحسن (عج)، مهدی جان کجا می‌روی؟ من نابینا هستم. من نابینای چشم بسته را از این گرفتاری و فلاکت نجات بده». در حال گریه به راه افتاد و ۲۰ متری جلو رفت و فریاد زد: «خدا را شکر، خدا را شکر، چشمانش باز شد، بچه‌ها دورش حلقه زدند و او را غرق بوسه کردند. آن شب همگی خدا را شکر کردیم که امام زمان (عج) به مجلس‌مان عنایت نمودند.».

توسل به آقا

در منطقه‌ی دربندی خان مجروح شدم. سه ماه و نیم نمی‌توانستم راه بروم. شبی خیلی گریه کردم، دیگر خسته شده بودم. امام زمان (عج) را به مادرش قسم دادم. دلم برای جبهه پر می‌زد. صبح زود همین که از خواب برخاستم، سراغ عصا رفتم و شروع کردم با اعتماد راه رفتن. پاهایم سالم بود و من از شوق تا دو روز اشک می‌ریختم و گریه می‌کردم.
مگر نمی‌بینی که ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و مهدی فاطمه (عج) سرباز می‌طلبد؟
(شهید محمد کمالیان)

 

شهید اندرزگو و امداد امام زمان علیه‌السلام

این خاطره را شهید حجت الاسلام سید علی اندرزگو برای آزاده و شهید حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابوترابی نقل کرده‌اند:
یک بار مجبور شدیم به صورت قاچاقی از طریق مشهد به افغانستان برویم. بین راه رودخان? وسیع و عمیقی وجود داشت که ما خبر نداشتیم. آب موج می‌زد بر سر ما و من دیدم با زن و بچه نمی‌توانم عبور کنم. راه بر گشت هم نبود، چون همه جا در ایران دنبال من بودند. همان جا متوسل به وجود آقا امام زمان- عجل الله فرجه- شدیم. نمی‌دانم چه طور توسل پیدا کردیم. گفتیم: «آقا! این زن و بچه توی این بیابان غربت امشب در نمانند، آقا! اگر من مقصرم این‌ها تقصیری ندارند.».
در همان وقت اسب سواری رسید و از ما سوال کرد این جا چه می‌کنید؟ گفتم می‌خواهیم از آب عبور کنیم. بچه را بلند کرد و در سینه‌ی خودش گرفت. من پشت سر او، خانم هم پشت سر من سوار شد. ایشان با اسب زدند به آب؛ در حالی که اسب شنا می‌کرد راه نمی‌رفت. آن طرف آب ما را گذاشتند زمین و تشریف بردند.
من سجده‌ی شکری به جا آوردم و درهمان حال گفتم بهتر [است] از او بیشتر تشکر کنم. از سجده بر خاستم دیدم اسب سوار نیست و رفته است. در همین حال به خودم گفتم لباس‌هایمان را دربیاوریم تا خشک شود. نگاه کردیم دیدیم به لباس‌هایمان یک قطره آب هم نپاشیده [است]! به کفش و لباس و چادر همسرم نگاه کردم دیدم خشک است. دو مرتبه بر سجده‌ی شکر افتادم و حالت خاصی به من دست داد.
«تهران- موزه‌ی شهدا- خ آیت الله طالقانی».

 

عملیاتی که با عنایت حضرت آغاز شد

جلسه‌ای داشتیم. وقتی که از جلسه برگشتیم، شهید بروجردی به اتاق نقشه رفت و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دوی نیمه شب بود، می‌خواستیم عملیات کنیم. قرار بود اوّل پایگاه را بزنیم، بعد از آنجا عملیات را شروع کنیم. جلسه هم برای همین تشکیل شده بود. با برادران ارتشی تبادل نظر می‌کردیم و می‌خواستیم برای پایگاه محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفت‌وگو هنوز به نتیجه‌ای نرسیده بودیم. باید هر چه زودتر محلّ پایگاه مشخص می‌شد، و الّا فرصت از دست می‌رفت و شاید تا مدت‌ها نمی‌توانستیم عملیات کنیم.
چند روزی می‌شد که کارمان چند برابر شده بود و معمولاً تا دیروقت هم ادامه پیدا می‌کرد. خستگی داشت مرا از پای در می‌آورد. احساس سنگینی می‌کردم، پلک‌هایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازه خوابیدن می‌گشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نشسته بود، گوشه‌ای پیدا کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم. قبل از نماز صبح از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق، در حالی که چهره‌اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش چیزی در آن نبود. دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان (ع) را چطور می‌خوانند؟
با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می‌خواهی نماز امام زمان (ع) را بخوانی؟ گفت: نذر کرده‌ام و بعد لبخندی زد.
گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: برو هرچه زودتر بچه‌ها را خبر کن.
مطمئن شدم که خبری شده وگرنه با این سرعت بچه‌ها را خبر نمی‌کرد. وقتی همه جمع شدند گفت: برادران باید پایگاه را اینجا بزنیم، همه تعجب کردند.
بروجردی با اطمینان روی نقشه یک نقطه را نشان داد و گفت: باید پایگاه اینجا باشد. فرمانده سپاه سردشت هم آنجا بود. رفت طرف نقشه و نقطه‌ای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد. بعد در حالی که متعجب، بود لبخندی از رضایت زد و گفت: بهترین نقطه همین جاست، درست همین جا، بهتر از اینجا نمی‌شود.
همه تعجب کرده بودند. دو روز بود که از صبح تا شام بحث می‌کردیم، ولی به نتیجه نمی‌رسیدیم؛ حتی با برادران ارتشی هم جلسه‌ای گذاشته بودیم و ساعت‌ها با همدیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم. حالا چطور در مدتی به این کوتاهی، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟ یکی یکی آن منطقه را بررسی می‌کردیم، همه می‌گفتند: بهترین نقطه همین جاست و باید پایگاه را همین جا زد.
رفتم سراغ برادر بروجردی که گوشه‌ای نشسته بود و رفته بود توی فکر. چهره‌اش خسته نشان می‌داد، کار سنگین این یکی دو روز و کم خوابی‌های این مدت خسته‌اش کرده بود. با اینکه چشم‌هایش از بی‌خوابی قرمز شده بودند ولی انگار می‌درخشیدند و شادمانی می‌کردند. پهلوی او نشستم، دلم می‌خواست هرچه زودتر بفهمم جریان از چه قرار است. گفتم: چطور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی، الآن چند روز است که هرچه جلسه می‌گذاریم و بحث می‌کنیم به جایی نمی‌رسیم. در حالی که لبخند می‌زد گفت: راستش پیدا کردن محلّ این پایگاه کار من نبود. بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشه بزرگ روی دیوار می‌نگریست ادامه داد:
شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان (ع) و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید و فکرمان به جایی قد نمی‌دهد، خودت کمکمان کن.
بعد پلک‌هایم سنگین شد و با خودم نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه نماز امام زمان (ع) بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همان جا روی نقشه به خواب رفتم.
تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمی‌آورم. ولی انگار مدت‌ها بود که او را می‌شناختم، انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم.
آمد و گفت که اینجا را پایگاه بزنید. اینجا محل خوبی است و با دست روی نقشه را نشان داد. به نقشه نگاه کردم و محلی را که آن آقا نشان می‌داد را به خاطر سپردم.
از خواب پریدم، دیدم هیچ کس آنجا نیست. بلند شدم و آمدم نقشه را نگاه کردم، تعجب کردم، اصلاً به فکرم نرسیده بود که در این ارتفاع پایگاه بزنیم و خلاصه این‌گونه و با توسل به وجود مقدس امام زمان (ع) مشکل رزمندگان اسلام حل شد.
یکی از هم رزمان شهید بروجردی به نقل از کتاب امام زمان (ع) و شهدا.

 

از وبلاگ معراج حضور




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، دفاع مقدس، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت،
برچسب ها: حضور امام زمان در جبهه ها، امام زمان و رزمندگان، امام زمان و دفاع مقدس، امدادهای غیبی در جبهه ها، امام زمان در جبهه ها، امام زمان و 8 سال دفاع مقدس، امام زمان و جنگ ایران، دفاع مقدس، امام زمان،
[ پنجشنبه 4 مهر 1392 ] [ 01:11 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

 

یا صاحب الزمان چه میکنید با غصه حرم عمه بزرگوارتان ؟ به فدای اشکهای چشمتان جان تمام عالم

یا عباس ، یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربنا بحق اخیک الحسین




طبقه بندی: ائمه معصومین، دفاع مقدس، عکس، حضرت سیدالشهدا (ع)،
[ پنجشنبه 7 شهریور 1392 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
[ جمعه 7 تیر 1392 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

به گزارش معجون به نقل از خبرگزاری فارس (باشگاه توانا)، قصه از دیدار با یک مادر شهید شروع شد؛ مادر شهیدی که می‌گفت: «۳۰ سال است از پسرم بی‌خبرم»؛ مادر شهیدی که هر زنگ تلفن یا در قلبش را به تپش می‌انداخت، اسم احمد که می‌آمد، یاد آخرین حرف‌هایشان در آخرین اعزام می‌افتاد.

ـ مامان، من می‌روم و دیگر برنمی‌گردم.

ـ تو که همیشه همینو می‌گی اما برمی‌گردی!

ـ نه این دفعه مطمئنم برنمی‌گردم.

این مادر ۳۰ سال انتظار کشید، نمی‌دانم چه حرف‌هایی را شبانه در گوش قاب عکس احمد زمزمه کرد که بالاخره احمد در ایام شهادت حضرت زهرا(س) به آغوش مادر بازگشت.

 پدر و مادر شهید احمد صداقتی

پدر و مادر شهید احمد صداقتی

او بالاخره آمد، چه شهادتی و چه آمدنی! مانند حضرت ابوالفضل(ع) شهید شد، در ایام میلاد رسول اکرم(ص) پیکرش تفحص شد و در ایام فاطمیه بر شانه‌های مردم نشست.

برای نحوه تفحص این شهید، به سراغ «حاج جعفر نظری» از جستجوگران نور در منطقه شرهانی رفتیم؛ او  حرف‌های جالب و خواندنی را از روزی که این شهید و شهید دیگری که ابوالفضل نام داشت پیدا شدند، برای‌مان روایت کرد.

 

حتما بخوانید در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: دفاع مقدس، عکس، اخبار،
برچسب ها: تفحص تفحص تفحص تفحص تفحص تفحص تفحص تفحص تفحص تفحص، تفحص دو شهید بعد از 30 سال، تفحص دو شهید بعد از سی سال، تفحص دو شهید، تفحص،
[ سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

یکی از فرماندهان لشگر 25 کربلا نقل می کند که:


در عملیات فتح المبین، به دلیل وسعت زیاد عملیات و پیش روی لحظه به لحظه رزمندگان در عمق موانع نیروهای عراقی، احتمال می رفت که عده ای در دام

عراقی ها گیر بیفتند،یکی از این موارد ، نوجوانی بسیجی بود که با صدای آرام اینگونه از پشت بیسیـــم تعریف می کرد:


- عراقی ها دارند به بعضی از بچه ها تیر خلاص می زنند و دارن به من نزدیک میشن!


-حالا چیکار می کنی؟!


- یه نارنجک دارم، حاجی سلام ما را به امام برسان، امام را تنها نگذارید.


- (با صدای بغض آلود ، جوابش را دادیم) چیکار می خوای بکنی.


- حاجی شرمنده، دیگه نمتونم صحبت کنم ، خیلی نزدیک شدن، سلامتون به دوستان شهیدتان می رسانم.


مکالمه قطع شد...


روز بعد بچه ها به همان منطقه که گِراش داده بود رفتند ، به چند تا پیکر رسیدند که تیر خلاص خورده بودندو در کنارشان جسد متلاشی شده ای بود که جنازه چند عراقی هم کنارش افتاده بود،معلوم بود با نارنجک خود و عراقی ها را متلاشی کرده بود.
هیچ چیزی برای شناسائی او پیدا نکردیم، روی کفنش نوشتیم:

شهید گمنام، فرزند روح الله

شهید گمنام




طبقه بندی: دشمن شناسی، دفاع مقدس، عکس،
برچسب ها: شهدا، شهیدان، روایت شهیدان، شهید، شهید گمنام، فرزند روح الله، گمنام،
[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]


    

به گزارش جهان نیوز، عکسی که می بینید، از آلبوم یک رزمنده قدیمی کشف شده است. این عکس فاقد هر گونه دید هنری و ظرافت در کادربندی است. چهره اغلب حاظران در تصویر ناپیدا است و عکاس، تنها به نیتِ ثبت یک یادگاری برای آلبوم شخصی اش، با دوربینی خانگی، اقدام به عکسبرداری کرده است. اما گذشت زمان و شهادت هفت تن از حاضران در این عکس، آن را به سندی خاطره انگیز بدل کرده است.
به روایت صاحب عکس، اشخاص حاضر بر گرد این سفره به ترتیب شماره گذاری عبارتند از:

1- شهید علی صیاد شیرازی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش
2- شهید محمدابراهیم همت، فرمانده وقت سپاه پاوه
3- شهید ناصر کاظمی، فرماندار وقت پاوه
4- جاوید نشان تقی رستگار مقدم، از اعضای سپاه پاسداران مریوان
5- شهید رضا سلطانی قمی، از اعضای سپاه پاسداران مریوان
6- شهید رضا چراغی، از فرماندهان محور سپاه مریوان
7-جاوید نشان حاج احمد متوسلیان، فرمانده وقت سپاه پاسداران مریوان


محل عکسبرداری، مقر سپاه مریوان است و زمان آن سال 1360 است.

روح تمامی این عزیزان قرین رحمت حق باد

 




طبقه بندی: دفاع مقدس، عکس،
برچسب ها: عکس هفت شهید، هفت شهید، شهید، شهید همت، شهید صیاد شیرازی، حاج احمد متوسلیان، شهید رضا چراغی،
[ شنبه 12 اسفند 1391 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

بشارت حضرت علامه حسن زاده آملی درباره ظهور:

 اگر بگویم ظهور واقع شده چه

   می گویید؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین

 

حجت الاسلام حسین نژاد ( از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم) :

شکر پروردگار متعال را که نعمت حیات بخشید و به نعمت اسلام و ایمان مفتخرمان کرد تا در سایه بندگی اش درجات کمال را طی کنیم و به مقام قرب و رضوانش نائل شویم و در این راه، بندگان صالح و اولیاء مقربش را در کسوت انبیاء و و اوصیا علیهم الصلاة و السلام، مربی و معلم و رهبر ما انسانها قرار داد، تا در سایه پیروی از این اسوه های الهی به سر منزل مقصود برسیم و آفات و خطرات مسیر بندگی ، مانع از طی مسیر نشود؛ یکی از بزرگترین الطاف الهی برای مومنین عصر حاضر، خصوصا ملت شریف ایران، تقارن مبارک ایام حیات دنیوی شان با انقلاب اسلامی و برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و تداوم آن با هدایت های حکیمانه رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای - مد ظله العالی- میباشد.



شکر این نعمت اقتضا میکند که روز بروز شناخت ما از این مقوله حساس و سرنوشت ساز تاریخ بشریت عمیق تر شود و تلاش مضاعفی انجام شود، تا این حرکت توحیدی-ولایی ، به اهداف والای خود روز به روز نزدیکتر شود

یکی از مهمترین محورهایی که لازم است در این مقوله تببین شود؛ رابطه انقلاب اسلامی ایران در ارتباط با جریان تاریخی حرکت انبیاء عظام و اوصیاء طاهرینشان، خصوصا بعثت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و امامت جانشینان ایشان در گذشته و آینده می باشد.

البته در این مقاله، قصد ورود کلی به این بحث نداریم اما لازم است به عنوان مقدمه مطلب به این حقیقت مهم توجه شود که علت عمده و اساس موفقیت های نظام اسلامی عزیزمان، پیوندهای بنیادین و گسست ناپذیر با این سیر نورانی الهی در بستر تاریخ بوده است و اگر نبود این پیوند مبارک معلوم نبود که آیا انقلابی در این مرز و بوم شکل میگرفت یا نه؛ یا در تداوم به چه سرنوشتی دچار میشد!

به همین خاطر لازم است بیش از پیش این موضوع از زوایای گوناگون نگریسته شود و ابعاد مهم این پیوند تببین و تشریح شود

یکی از شاخص های مهم و استراتژیک این بحث موضوع تببین پیوند انقلاب اسلامی ایران و انقلاب جهانی حضرت خاتم الاوصیاء، حجه بن الحسن العسکری (ارواحناه فدا) و مقوله "ظهور" میباشد


برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، دشمن شناسی، ائمه معصومین، امام خامنه ای، دفاع مقدس، آیات و روایات، سخنرانی، مهدویت، حدیث، عکس، اخبار،
برچسب ها: حضرت علامه حسن زاده آملی درباره ظهور: اگر بگویم ظهور واقع شده چه می گویید؟، بشارت حضرت علامه حسن زاده آملی درباره ظهور، بشارت حضرت علامه حسن زاده آملی درباره ظهور صاحب الزمان، ظهور صغری، انقلاب اسلامی ظهور صغری، انقلاب اسلامی ایران ظهور صغری بود، انقلاب اسلامی بین الطلوعین ظهور صغری و ظهور کبری است،
[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
 


کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را میدهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه میرسیم!

 

 

 وبلاگ مهدی جانم




طبقه بندی: دفاع مقدس، عکس،
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]


شهید غلامعلی پیچك در بخشی از وصیتنامه خود نوشته است:

"جنازه مرا بر روی مین ها بیندازید، تا منافقین فکر نکنند، ما در راه خدا از

 جنازه‌مان دریغ داریم،

به دامادی دو ماهه من ننگرید، دامادی بزرگی در پیش داریم."

گردان فرهنگی سایبری قرارگاه عمار»

 




طبقه بندی: دشمن شناسی، دفاع مقدس، عکس،
[ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

*{بدون شرح }*



منبع : سایت صهیون ستیزی




طبقه بندی: دشمن شناسی، دفاع مقدس، عکس،
برچسب ها: رزمنده ایرانی و آمریکایی، بدون شرح، عکس،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

- گریه های نیمه شب از خوف خدا کجا و خنده های بی خیالی و مستانه امروزی کجا !


- بدن سوراخ سوراخ شده شهیدان کجا و بدن خالکوبی شده و... کجا !


- فریاد یا حسین(ع) از ترس شیمیایی کجا و نعره مستانه از شب نشینی ها کجا !


- تکه تکه شدن بدن شهید به وسیله خمپاره کجا و از پا در آمده توسط هوی و هوس کجا !


- سوز عطش توپ و تانک کجا و گرما و شعله سیگار و دخانیات و... کجا !


- لباس خاکی و بی ریای بسیج کجا و لباس هوی متال و رپ کجا !


- سوز و سرما و برف کردستان کجا و سوز و سرمای زمستان در کوچه ها از بی خانمانی کجا !


- جنون و موج جبهه کجا و مستی شراب و الکل ....کجا !


- گریه افتخار مادر شهید از خبر شهادت فرزندش کجا و گریه ننگ خانواده معتاد از شنیدن مرگ او کجا !


- تلفات سه هزار مجروح عملیات والفجر 1 کجا و مبتلا شدن چندین هزار نفر به ایدز و....کجا !


- احیا گرفتن و شب زنده داری کجا و شب گردی و الواتی و تا صبح پای فیلم مبتذل و....کجا !


- اسارت چندین ساله اسرای جنگ کجا و اسارت صد ساله و دربند هوی و هوس بودن کجا !


       و خلاصه مجنون کجا و خانه جنون کجا !


                  شهید کجا و پلید کجا !             


                              نماز بی ریا کجا و فریاد بی صدا کجا !


    این کجا !

          و آن کجا؟!!!





طبقه بندی: عکس، شعر، دفاع مقدس،
[ چهارشنبه 5 مهر 1391 ] [ 12:19 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
نویسندگان
نظر سنجی
نذر گل نرگس صلواتى بفرست






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پخش زنده حرم
حدیث موضوعی




☼☼☼ عـصــر ظـهــور ☼☼☼

درد دلهایی با امام زمان

ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic