کاشف الاحزان
این الطالب بدم المقتول بکربلا
قالب وبلاگ

بسم ربّ المهدی


در اتوبوس نشسته بودیم كه اذان از رادیو پخش شد. جوان به راننده گفت: نگه دارید تا نماز  بخوانیم.

راننده گفت: وقتی به قهوه خانه رسیدیم، نگه می دارم ولی جوان اصرار داشت كه همین  اول وقت نمازش را بخواند.

بحث بالا گرفت تا اینكه بالاخره راننده تسلیم شد و توقف كرد. جوان كنار جاده با آرامش كامل نمازش را خواند و سوار شد.

بعد از سوار شدن گفت: من به امام زمان(عج) قول داده ام كه نمازم را اول وقت بخوانم و بعد قصه خود را تعریف كرد.

گفت: من در یك كشور اروپایی درس می خواندم. محل اقامتم تا دانشگاه فاصله زیادی داشت و روزانه فقط یك اتوبوس این مسیر را طی می كرد.

یك روز كه برای آخرین آزمون فارغ التحصیلی عازم دانشگاه بودم ، اتوبوسِ پر از مسافر، وسط راه خراب شد و روشن نشد.  مسافران پیاده شدند و كنار جاده منتظر ماندند تا وسیله ای پیدا شود و آنها را به مقصد برساند. من كه از این وضعیت بسیار نگران بودم و وقت زیادی هم نداشتم، مرتب قدم می زدم و به جاده نگاه می كردم و حرص می خوردم كه زحمات چندین ساله ام در آستانه سفر به ایران بر باد رفت و...

در همین اثنا در ذهنم خطور كرد كه در ایران وقتی مشكلی داشتیم، متوسل به امام زمان(عج) می شدیم و از او كمك می خواستیم. با دل شكسته اشكم جاری شد . با خودم گفتم: یا صاحب الزمان(عج)! اگر امروز كمكم كنی تا به امتحان برسم، قول می دهم و متعهد می شوم تا آخر عمر نمازم را همیشه اول وقت بخوانم!

من هم ازهمه امیدوارتر سوار شدم. همین كه اتوبوس خواست حركت كند، همان آقای ناشناس بالا آمد و من را به اسم صدا زد و فرمود: قولی كه به ما دادی یادت نرود! نماز اول وقت را فراموش نكن!

هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود كه آقایی از دور آمد و با زبان محلی به راننده گفت: چی شده؟ بعد مقداری ماشین را دستكاری كرد و گفت: برو استارت بزن! ماشین خراب روشن شد و همه  خوشحال سوار شدند.

من هم از همه امیدوارتر سوار شدم. همین كه اتوبوس خواست حركت كند، همان آقای ناشناس بالا آمد و من را به اسم صدا زد و فرمود: قولی كه به ما دادی یادت نرود! نماز اول وقت را فراموش نكن!

من كه نمی توانستم حرفی بزنم، فقط احساس كردم آقا رفت و من او را ندیدم! شروع كردم به اشك ریختن  و گریه كردن!

بخش مهدویت تبیان




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، تشرفات،
برچسب ها: امام زمان، جوان، نماز اول وقت، نماز اول وقت فراموش نشود، امام زمان جوان نماز اول وقت،
[ یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

از وقتی که مسجدالنبی ساخته شد پیامبر اکرم (ص) در موقع ایراد خطبه و سخنرانی (مخصوصا روزهای جمعه) برای مسلمانان ، بر تنه درخت خرمایی که در صحن مسجد باقی مانده بود تکیه می دادند ، منتها وقتی جمعیت زیاد شد ، اصحاب پیشنهاد کردند که منبری برای رسول خدا (ص) ساخته شود تا همگان ، به آسانی بتوانند پیشوای مهربان خود را ببینند پیامبر نیز اجازه فرمودند منبری از چوب با دو پله و یک عرشه ساخته شد.

 اولین جمعه ای که پیش آمد رسول اکرم جمعیت را شکافتند و با پشت سر گذاشتن آن ستون نخل به طرف منبر ره سپار شدند همین که بر عرشه منبر قرار گرفتند یک باره صدای ناله ستون خشکیده همانند زن فرزند مرده بلند شد ،با ناله ستون ،صدای جمعیت نیز به گریه و ناله برخاست .رسول خدا از منبر به زیر آمدند ستون را در بغل گرفتند و دست مبارک را بر آن کشیدند و فرمودند آرام باش سپس به طرف منبر برگشته خطاب به مردم فرمودند :

«ای مردم این چوب خشک نسبت به رسول خدا اظهار علاقه و اشتیاق می کند و از دوری وی محزون می گردد ولی برخی از مردمان باکشان نیست که به من نزدیک شوند یا از من دور گردند اگر من او را در بغل نگرفته و بر آن دست نکشیده بودم تا روز قیامت از ناله خاموش نمی شد .»

آری! درختی خشک لحظه ای از پیامبر دور شد و صدا به ناله بلند کرد با اینکه آن حضرت را می دید ، ما را چه شده است که امام زمان خویش را نمیبینیم و از او دوریم اما به زندگی عادی خویش سرگرم ایم ، به یاد همه کس و همه چیز هستیم جز امام زمانمان !

سید کریم پینه دوز از بخت یارانی بود که توفیق و سعادت دیدار ولی غایب خدا امام زمان را در حجره محقر خود داشت ،نوشته اند که روزی امام ارواحنافداه از آن مرد سعادتمند پرسیدند :

سید کریم اگر هفته ای بگذرد و ما را نبینی چه خواهی کرد ؟

سید کریم پاسخ داده بود : آقا جان می میرم .....

حضرت ولی عصر نیز فرموده بودند :

اگر اینگونه نبود به سراغت نمی آمدیم .....

تعارف را کنار بگذاریم اگر به راستی چنین حالتی به برخی شیعیان (نه همه آنها !) دست بدهد و فراق هجران آن حضرت دست کم گروهی از دوستان را اندوهگین و بی قرار سازد ، به سعادت وصال و حضور ایشان نخواهیم رسید؟؟؟

 

از آشتی با امام عصر (عج) دکتر علی هراتیان




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، حدیث،
برچسب ها: جایگاه امام زمان در زندگی ما، آشتی با امام عصر، دکنر علی هراتیان، آشتی با امام عصر دمتر علی هراتیان، علی هراتیان، امام زمان، آشتی با امام زمان،
[ جمعه 11 بهمن 1392 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
مرحوم « حاج شیخ محمدجعفر جوادی » در عالم کشف یا شهود خدمت حضرت بقیه الله ارواحنا فداه مشرف شده آن حضرت را بسیار غمگین می بیند . از حال آن بزرگوار سوال می کند . می فرمایند :
« دلم خون است ! دلم خون است ! ....»
مرحوم حاج محمدعلی فشندی می گوید :
در مسجد جمکران قم اعمال را به جا آورده بودم و با همسرم می آمدم . دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده اند و قصد دارند به طرف مسجد بروند . با خود گفتم : این سید نورانی در این هوای گرم تابستان ، از راه رسیده و تشنه است . ظرف آبی به دست ایشان دادم پس از آشامیدن ظرف آب را پس دادند گفتم :آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان ارواحنا فداه را از خدا بخواهید تا امر ظهور نزدیک شود فرمودند :
شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند اگر ما را بخواهند دعا می کنند و فرج ما می رسد .
یکی از علمای وارسته و برجسته نجف به کربلای معلا مشرف می شود و در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) به محضر حضرت مهدی ارواحنا فداه شرف یاب
 می گردد . امام زمان به او می فرمایند :
« فلانی ببین اینجا -که (در کنار ضریح جد غریبم و زیر گنبد طلای ان ) دعا مستجاب است - مردم به فکر من نیستند و برای فرج من دعا نمی کنند .»
سپس آن حضرت تصرف ولایتی می فرمایند و آن عالم ربانی خواسته های مردم را می شنوند که هرکدام برای حوائج خصوصی خود دعا می کنند . امام می فرمایند:  
« شنیدی حتی یک نفر از این زائرین نگفت خدایا فرج مهدی را برسان ! »

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه


از کتاب آشتی با امام عصر (عج) نوشته دکتر علی هراتیان




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، مسجد مقدس جمکران، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت،
برچسب ها: مظلومیت امام زمان، مظلومیت امام زمان از زمان خود آن حضرت، مظلومیت، امام زمان، مظلومیت امام زمان از زبان آن حضرت، مظلومیت امام زمان (ع)، مظلومیت امام زمان مظلومیت امام زمان مظلومیت امام زمان مظلومیت امام زمان،
[ دوشنبه 25 آذر 1392 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

رزمندگان ما در لحظات سخت جنگ در زیر آتش گلوله‌های دشمن بعثی از ائمه، با اخلاص استمداد می‌طلبیدند و آنان نیز از روی لطف و کرمشان دستگیری می‌کردند.
و حال به مناسبت سالروز میلاد با سعادت حجت خدا روی زمین، و تبریک ولادت منجی عالم بشریت، مهدی موعود (عج) نگاهی می‌کنیم به قطره‌ای از دریای کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها، باشد که مورد قبول حضرتش قرار گیرد.

رزمنده‌ای که شفا گرفت

قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود، شب جمعه برادران درخواست کردند که برای خواندن دعای پر فیض کمیل در مسجد پادگان جمع شویم. یکی از دوستان نابینا بود و جایی را نمی‌دید. قبل از اعزام، هرچه تلاش کردند تا مانع از آمدنش به جبهه شوند موفق نشدند. می‌گفت: «می‌توانم لااقل آب برای رزمندگان بریزم».
آن شب در اواسط دعا بلند شد. مدام صدا می‌زد: «یابن‌الحسن (عج)، مهدی جان کجا می‌روی؟ من نابینا هستم. من نابینای چشم بسته را از این گرفتاری و فلاکت نجات بده». در حال گریه به راه افتاد و ۲۰ متری جلو رفت و فریاد زد: «خدا را شکر، خدا را شکر، چشمانش باز شد، بچه‌ها دورش حلقه زدند و او را غرق بوسه کردند. آن شب همگی خدا را شکر کردیم که امام زمان (عج) به مجلس‌مان عنایت نمودند.».

توسل به آقا

در منطقه‌ی دربندی خان مجروح شدم. سه ماه و نیم نمی‌توانستم راه بروم. شبی خیلی گریه کردم، دیگر خسته شده بودم. امام زمان (عج) را به مادرش قسم دادم. دلم برای جبهه پر می‌زد. صبح زود همین که از خواب برخاستم، سراغ عصا رفتم و شروع کردم با اعتماد راه رفتن. پاهایم سالم بود و من از شوق تا دو روز اشک می‌ریختم و گریه می‌کردم.
مگر نمی‌بینی که ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و مهدی فاطمه (عج) سرباز می‌طلبد؟
(شهید محمد کمالیان)

 

شهید اندرزگو و امداد امام زمان علیه‌السلام

این خاطره را شهید حجت الاسلام سید علی اندرزگو برای آزاده و شهید حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابوترابی نقل کرده‌اند:
یک بار مجبور شدیم به صورت قاچاقی از طریق مشهد به افغانستان برویم. بین راه رودخان? وسیع و عمیقی وجود داشت که ما خبر نداشتیم. آب موج می‌زد بر سر ما و من دیدم با زن و بچه نمی‌توانم عبور کنم. راه بر گشت هم نبود، چون همه جا در ایران دنبال من بودند. همان جا متوسل به وجود آقا امام زمان- عجل الله فرجه- شدیم. نمی‌دانم چه طور توسل پیدا کردیم. گفتیم: «آقا! این زن و بچه توی این بیابان غربت امشب در نمانند، آقا! اگر من مقصرم این‌ها تقصیری ندارند.».
در همان وقت اسب سواری رسید و از ما سوال کرد این جا چه می‌کنید؟ گفتم می‌خواهیم از آب عبور کنیم. بچه را بلند کرد و در سینه‌ی خودش گرفت. من پشت سر او، خانم هم پشت سر من سوار شد. ایشان با اسب زدند به آب؛ در حالی که اسب شنا می‌کرد راه نمی‌رفت. آن طرف آب ما را گذاشتند زمین و تشریف بردند.
من سجده‌ی شکری به جا آوردم و درهمان حال گفتم بهتر [است] از او بیشتر تشکر کنم. از سجده بر خاستم دیدم اسب سوار نیست و رفته است. در همین حال به خودم گفتم لباس‌هایمان را دربیاوریم تا خشک شود. نگاه کردیم دیدیم به لباس‌هایمان یک قطره آب هم نپاشیده [است]! به کفش و لباس و چادر همسرم نگاه کردم دیدم خشک است. دو مرتبه بر سجده‌ی شکر افتادم و حالت خاصی به من دست داد.
«تهران- موزه‌ی شهدا- خ آیت الله طالقانی».

 

عملیاتی که با عنایت حضرت آغاز شد

جلسه‌ای داشتیم. وقتی که از جلسه برگشتیم، شهید بروجردی به اتاق نقشه رفت و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دوی نیمه شب بود، می‌خواستیم عملیات کنیم. قرار بود اوّل پایگاه را بزنیم، بعد از آنجا عملیات را شروع کنیم. جلسه هم برای همین تشکیل شده بود. با برادران ارتشی تبادل نظر می‌کردیم و می‌خواستیم برای پایگاه محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفت‌وگو هنوز به نتیجه‌ای نرسیده بودیم. باید هر چه زودتر محلّ پایگاه مشخص می‌شد، و الّا فرصت از دست می‌رفت و شاید تا مدت‌ها نمی‌توانستیم عملیات کنیم.
چند روزی می‌شد که کارمان چند برابر شده بود و معمولاً تا دیروقت هم ادامه پیدا می‌کرد. خستگی داشت مرا از پای در می‌آورد. احساس سنگینی می‌کردم، پلک‌هایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازه خوابیدن می‌گشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نشسته بود، گوشه‌ای پیدا کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم. قبل از نماز صبح از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق، در حالی که چهره‌اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش چیزی در آن نبود. دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان (ع) را چطور می‌خوانند؟
با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می‌خواهی نماز امام زمان (ع) را بخوانی؟ گفت: نذر کرده‌ام و بعد لبخندی زد.
گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: برو هرچه زودتر بچه‌ها را خبر کن.
مطمئن شدم که خبری شده وگرنه با این سرعت بچه‌ها را خبر نمی‌کرد. وقتی همه جمع شدند گفت: برادران باید پایگاه را اینجا بزنیم، همه تعجب کردند.
بروجردی با اطمینان روی نقشه یک نقطه را نشان داد و گفت: باید پایگاه اینجا باشد. فرمانده سپاه سردشت هم آنجا بود. رفت طرف نقشه و نقطه‌ای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد. بعد در حالی که متعجب، بود لبخندی از رضایت زد و گفت: بهترین نقطه همین جاست، درست همین جا، بهتر از اینجا نمی‌شود.
همه تعجب کرده بودند. دو روز بود که از صبح تا شام بحث می‌کردیم، ولی به نتیجه نمی‌رسیدیم؛ حتی با برادران ارتشی هم جلسه‌ای گذاشته بودیم و ساعت‌ها با همدیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم. حالا چطور در مدتی به این کوتاهی، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟ یکی یکی آن منطقه را بررسی می‌کردیم، همه می‌گفتند: بهترین نقطه همین جاست و باید پایگاه را همین جا زد.
رفتم سراغ برادر بروجردی که گوشه‌ای نشسته بود و رفته بود توی فکر. چهره‌اش خسته نشان می‌داد، کار سنگین این یکی دو روز و کم خوابی‌های این مدت خسته‌اش کرده بود. با اینکه چشم‌هایش از بی‌خوابی قرمز شده بودند ولی انگار می‌درخشیدند و شادمانی می‌کردند. پهلوی او نشستم، دلم می‌خواست هرچه زودتر بفهمم جریان از چه قرار است. گفتم: چطور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی، الآن چند روز است که هرچه جلسه می‌گذاریم و بحث می‌کنیم به جایی نمی‌رسیم. در حالی که لبخند می‌زد گفت: راستش پیدا کردن محلّ این پایگاه کار من نبود. بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشه بزرگ روی دیوار می‌نگریست ادامه داد:
شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان (ع) و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید و فکرمان به جایی قد نمی‌دهد، خودت کمکمان کن.
بعد پلک‌هایم سنگین شد و با خودم نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه نماز امام زمان (ع) بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همان جا روی نقشه به خواب رفتم.
تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمی‌آورم. ولی انگار مدت‌ها بود که او را می‌شناختم، انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم.
آمد و گفت که اینجا را پایگاه بزنید. اینجا محل خوبی است و با دست روی نقشه را نشان داد. به نقشه نگاه کردم و محلی را که آن آقا نشان می‌داد را به خاطر سپردم.
از خواب پریدم، دیدم هیچ کس آنجا نیست. بلند شدم و آمدم نقشه را نگاه کردم، تعجب کردم، اصلاً به فکرم نرسیده بود که در این ارتفاع پایگاه بزنیم و خلاصه این‌گونه و با توسل به وجود مقدس امام زمان (ع) مشکل رزمندگان اسلام حل شد.
یکی از هم رزمان شهید بروجردی به نقل از کتاب امام زمان (ع) و شهدا.

 

از وبلاگ معراج حضور




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، دفاع مقدس، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت،
برچسب ها: حضور امام زمان در جبهه ها، امام زمان و رزمندگان، امام زمان و دفاع مقدس، امدادهای غیبی در جبهه ها، امام زمان در جبهه ها، امام زمان و 8 سال دفاع مقدس، امام زمان و جنگ ایران، دفاع مقدس، امام زمان،
[ پنجشنبه 4 مهر 1392 ] [ 01:11 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

(بسم الله الرحمن الرحیم)
حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان، در کتاب "معاشرت" به بیان خاطره‌ای پرداخته است که خواندنی است: در محل زندگیم در تهران جوانى را می‌شناختم که از هیچ فسادى چون قمار و مشروب و رابطه نامشروع و پایمال کردن حق مردم امتناع نداشت و در میان آشنایان او نیز کسى نبود که بتواند او را از منجلاب فساد نجات دهد.

روزى براى دیدن و زیارت مردى مؤمن که فوق‌العاده به او علاقه داشتم، رفتم; مردى که از اوصاف حمیده و حالات کریمه برخوردار بود و براى مردم منبعى از خیر و کلیدى براى حلّ مشکلات بود، آن جوان درحالى که سر به زیر داشت و معلوم بود آتش طغیانش فرو نشسته و در حدى به آداب دیانت و اخلاق انسانى آراسته شده، نزد او بود، از گفتگویش با آن مرد نشان می‌داد که تغییر حال داده و از راه شیطنت به جاده هدایت قدم نهاده است و از جاده انحراف به صراط مستقیم وارد شده است.

با دیدن وضع او برایم مسلّم شد که نَفَسى الهى و دمى عیسوى قلب مرده او را زنده کرده و به راه خدا هدایتش نموده و او را از چاه هلاکت به درآورده و از منجلاب فساد نجات داده است.

از او پرسیدم چه پیش آمدى اتفاق افتاده و چه حادثه اى زیبا رخ داده که از شیطان و شیطنت بریدى و به حق و حق پرستان پیوستى؟

گفت : شب جمعه اى مست و لایعقل از کاباره اى به خانه می‌رفتم، در مسیر راه بر اثر خوردن زیاد مشروب و مستى بیش از اندازه کنار پیاده روىِ خیابان به زمین افتادم هوا گرگ و میش بود، کم کم داشتم از مستى و بیهوشى خارج می‌شدم، دیده باز کردم، دیدم روحانى با محبّتى سرم را به دامن گرفته و مرا نوازش می‌کند، از من خواست بپا خیزم و همراه او به مسجدى که نماز می‌خواند و هر صبح جمعه دعاى ندبه داشت بروم.

با شرمسارى و خجالت به او گفتم با این حال و وضعى که دارم مناسب مسجد نیستم!

گفت: اتفاقاً با همین وضع، مناسب مسجدى! با اصرار مرا به مسجد رفتن حاضر کرد، دست در دستم نهاد و مرا به مسجد برد، با محبت از من خواست وضو بگیرم و نماز بخوانم، پس از نماز مرا به دفتر مسجد برد و با دست خود برایم صبحانه آورد و از من خواست از سفره امام زمان تناول کنم شاید فضاى مسجد و نمازى که خواندم و لقمه اى که خوردم مرا درمان کند و به راه هدایت رهنمون شوم و سزاوار رحمت حق گردم.

" یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ؛

اى مردم! یقیناً از سوى پروردگارتان براى شما پند و موعظه اى آمده، و شفا است براى آنچه از بیماری‌های اعتقادى و اخلاقى در سینه‌هاست، و سراسر هدایت و رحمتى است براى مؤمنان".

بر اثر دلسوزى و هدایت آن روحانى وارسته، از انحراف نجات پیدا کردم و به راه خدا آمدم و با دخترى مؤمن ازدواج کردم و از هدایتم و زندگیم در سایه لطف خدا و هم‌نشینی و رفاقت با آن روحانى دلسوز کاملاً راضى هستم.

شایان ذکر است، ‌کتاب "معاشرت" تألیف استاد حسین انصاریان در سال 1384 برای نخستین بار منتشر شده است و به موضوعاتی همچون اسلام آیین کامل، جایگاه معاشرت، مسئولیت عظیم مربیان، دوستان حقیقی و دشمنان دوست نما، انتخاب آگاهانه، همنشینان پاک و ناپاک، معاشرت با اهل بیت و حقوق معاشرت می‌پردازد.

  • منبع: شبستان

 




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت،
برچسب ها: تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف، تشرف جوان به محضر امام زمان تشرف جوان به محضر امام زمان تشرف جوان به محضر امام زمان تشرف جوان به محضر امام زمان، تشرف محضر امام زمان تشرف محضر امام زمان تشرف محضر امام زمان تشرف محضر امام زمان تشرف محضر امام زمان تشرف محضر امام زمان تشرف محضر امام زمان،
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

(بسم الله الرحمن الرحیم)

چکیده

یکی از مباحث ضروری در حوزه مهدویت شناسی، پدیده حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ به این معنا که چگونه می‌توانیم برای مخاطبان منکر یا مردد، حضور آن انسان الهی بر روی این خاکدان را اثبات کنیم؟ پیدا است که اثبات چنین امری که از موضوعات متافیزیک به شمار می‌رود، می‌تواند به اثبات سایر آموزه‌های متافیزیک نیز کمک رساند. در این مقاله، با کمک برخی از آیات و روایات که از آن‌ها به عنوان ادله وحیانی یاد کرده ایم و دلیل عقل که بر ضرورت وجود حجت حاضر خداوند در میان مردم مبتنی است و نیز با استناد به کارکرد اصل تجربه‌های دینی که امروزه مورد توجه جهانیان است، حیات و حضور امام عصر را مورد تأکید قرار داده ایم.

 

مقدمه

از باورهای مؤکد شیعه که می‌توان آن را از پایه‌های منظومه عقیدتی آنان دانست، افزون بر تأکید بر اصل مهدویت، باور به حضور و حیات کنونی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. شیعه در این باور خود افزون بر آیات و روایات، از قاعده ضرورت استمرار هدایت الهی بهره می‌گیرد؛ همان قاعده‌ای که تعیین حجت الهی بر مردم را بر موسی علیه السلام در دوره کوتاه ملاقات با خداوند ضروری کرد. اگر رها کردن مردم تنها در چهل روز، امری ناروا تلقی می‌شود، آیا می‌توان درباره خداوند حکیم و آگاه بر نفوس و رفتار آدمیان چنین باور داشت که او آدمیان را در این دوازده سده بدون رهبر و پیشوا رها کرده است؟!

فرهنگ شیعه به دلیل چنین باوری از چنان غنا و استواری برخوردار است که همه عرفای مسلمان و پیروان مشرب‌های صوفیه با وجود اشکالاتی که بر اندیشه‌های آنان وارد است، از این تفکر شیعه دفاع نموده و با اندکی تفاوت بر حضور حجت خداوند در زمین تأکید کرده‌اند. سخن هانری کربن که شیعه را از جهت باور به حضور و حیات حجت خداوند در میان مردم، از همه مذاهب و فرق اسلامی برتر دانسته، بسیار شنیدنی است.

آیا شیعیان از این غنای فکری و فرهنگی خود باخبرند و می‌دانند که باور به حضور حجت خداوند میان مردم، تا چه اندازه می‌تواند در تعالی معنوی جهان، مؤثر واقع شود ؟

این بیت حافظ می‌تواند بیانگر حال ما باشد:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

در این مقاله با استفاده از سه دلیل وحیانی، عقلی و تجربی، حیات کنونی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را مورد تأکید قرار می‌دهیم.

ضرورت اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای جهانیان

وقتی سخن از حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به میان می‌آید، با توجه به گذشت بیش از هزار و دویست سال از عمر امام، بلافاصله اشکال چگونگی طول عمر امام  مطرح شده و پاسخ‌ها به این جهت سمت و سو می‌یابد که طولانی شدن عمر انسان‌ها لزوماً از امور خارق عادت به شمار نمی‌رود، تا برای اثبات آن، بسان معجزات پیامبران به قدرت بی‌انتهای خداوند و عدم خروج امور خارق عادت از قانون علّیت استدلال شود؛ بلکه عموماً گفته می‌شود که اشخاص بسان نوح علیه السلام که از آن‌ها به «معمر» یاد می‌شود در گستره خاکی بوده‌اند که عمری فراتر از هزار سال داشته‌اند.[1]

اما مقصود ما از اثبات حیات امام، مسأله‌ای فراتر از این اشکال طول عمر است؛ زیرا بر اساس دکترین مهدویت از نگاه شیعه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اکنون، میان مردم زندگی می‌کند.

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همچون سایر ساکنان زمین، هر روز و شب، خورشید و ستارگان آسمان را نظاره می‌کند و کنار حیات طبیعی، از حیات طیبه و سراسر معنوی برخوردار بوده و بسان رسول خدا، حضرت امیر و سایر امامان علیهم السلام روز و شب به عبادت و بندگی مشغول است.[2]

او در کنار همه این برنامه‌های فردی و عبادی، بار سنگین امامت، ولایت و هدایت امّت اسلامی، بلکه نورافشانی به سراسر عالمیان را بر عهده دارد؛[3] زیرا او میراث‌بر پیامبری است که خداوند، او را رحمت برای جهانیان دانسته است؛ آن جا که فرموده است:

(وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ) (انبیاء: 107)

 

بقیه در ادامه مطلب- حتما بخوانید


ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، مسجد مقدس جمکران، دشمن شناسی، استاد رائفی پور، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، حدیث، عکس، شعر،
برچسب ها: دلایل حیات امام عصر دلایل حیات امام عصر دلایل حیات امام عصر دلایل حیات امام عصر دلایل حیات امام عصر دلایل حیات امام عصر دلایل حیات امام عصر، دلایل حیات امام زمان دلایل حیات امام زمان دلایل حیات امام زمان دلایل حیات امام زمان،
[ جمعه 8 شهریور 1392 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

 

(بسم الله الرحمن الرحیم)

 

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(قدس سره) چنین می گوید: 


در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت«علیهم‌السلام» در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدار جمال مولایمان بقیّه الله الأعظم«علیه السلام» داشتم. با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پیاده به «مسجد سهله» بروم، به این نیّت كه جمال آقا صاحب الأمر «علیه السلام» را زیارت كنم و به این فوز بزرگ نائل شوم.

تا سی و پنج یا سی و شش شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیك مسجه سهله خندقی بود. هنگامی كه به آنجا رسیدم، بر اثر تاریكی شب،‌ وحشت و ترس مرا فرا گرفت؛ مخصوصاً از زیادی قطّاع الطّریق و دزدها می‌ترسیدم، ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم كه بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. به عقب برگشتم، سیّد عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیك من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سیّد! سلامٌ علیكم» 

ترس و وحشت به كلّی از وجودم رفت و اطمینان و سكون نفس پیدا كردم و تعجّب آور بود كه چگونه این شخص در تاریكی شدید، متوجه سیادت من شد؟ و در آن حال، من از این مطلب غافل بودم! 

به هر حال؛ سخن می‌گفتیم و می‌رفتیم، از من سۆال كرد: « كجا قصد داری؟» 

گفتم: «مسجد سهله.»

فرمود: « به چه جهت؟»

گفتم: «به قصد تشرّف زیارت ولیّ عصر«علیه السلام»

مقداری كه رفتیم به مسجد «زید بن صوحان» كه مسجد كوچكی نزدیك مسجد سهله است،‌ رسیدیم؛ داخل مسجد شدیم و نماز خواندیم و بعد از دعایی كه سیّد خواند – كه گویا دیوار و سنگ‌ها آن دعا را با او می خواندند – احساس انقلابی عجیب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم . بعد از دعا، سیّد فرمود :‌« سیّد! تو گرسنه‌ای، چه خوبست شام بخوری.»

پس سفره‌ای را كه زیر عبا داشت بیرون آورد و در آن مثل اینكه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز بود، كه گویا تازه از باغ چیده‌اند و آن وقت چلّه زمستان و سرمای شدیدی بود و من به این معنا منتقل نشدم كه این آقا این خیار تازة سبز را در این فصل زمستان از كجا آورده است؟ طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود: «بلند شو تا به مسجد سهله برویم.» داخل مسجد شدیم. آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌كردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا كردم و متوجّه نبودم كه این آقا كیست.

بعد از آنكه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: «ای سیّد ! آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟»

  گفتم: «می‌مانم». در وسط مسجد در مقام صادق«علیه السلام» نشستم و به سیّد گفتم: «چای یا قهوه یا دخانیات میل دارید تا آماده كنم؟»

در جواب، كلام جامعی را فرمود: « این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم!» این كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به گونه‌ای كه هرگاه یادم می‌آید،‌ اركان وجودم می‌لرزد.

به هر حال؛ مجلس نزدیك به دو ساعت طول كشید و در این مدّت ، مطالبی ردّ و بدل شد كه به بعضی آنها اشاره می‌كنم.

1 – درباره «استخاره » سخن به میان آمد ، سیّد عرب فرمود: «ای سیّد با تسبیح به چه نحو استخاره می كنی؟»

گفتم: سه مرتبه صلوات می‌فرستم و سه مرتبه می‌گویم: « اَسْتَخیرُ اللهَ بِرَحْمَتِهِ خِیَرةً فی عافِیةٍ » پس قبضه‌ای از تسبیح را می‌گیرم و دو تا، دو تا می‌شمارم، اگر دو تا ماند، بد است. اگر یكی ماند، خوب است .


فرمود: «برای این استخاره، باقی مانده‌ای است كه به شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكی باقی ماند فوراً حكم به خوبی استخاره نكنید؛ بلكه توقف كنید و دوباره برای ترک عمل استخاره كنید، اگر زوج آمد، كشف می‌شود كه استخاره اوّل خوب است امّا  اگر یكی آمد، كشف می شود كه استخاره اوّل میانه است.»

به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد، به جای دقیق و باریكی رسیده بودیم، اما به مجرّد این قول، تسلیم و منقاد شدم؛ با آنكه متوجه نیستم كه این آقا كیست.

2 – از جمله مطالب این جلسه، تأكید سیّد عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح ، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.

3 – دیگر اینكه تأكید فرمودند بر دو ركعت نماز بین مغرب و عشاء كه در ركعت اوّل بعد از حمد، هر سوره‌ای خواستی می‌خوانی و در ركعت دوّم بعد از حمد«سوره واقعه» را می‌خوانی و فرمود: كفایت می‌كند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان كه گذشت.

4 – تأكید فرمود كه بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان: اللهُمَّ سَرِّحْنی عَنِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَتِ الصَّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَیْطانِ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

5 – و دیگر تأكید داشتند بر خواندن این دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهای یومیه خصوصاً ركعت آخر:  اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ أًَغِثْنا بِحَقِّهِمْ.

6 – در تعریف و تمجید از «شرایع الاسلام» مرحوم محقّق حلّی فرمود: تمام آن مطابق با واقع است مگر كمی از مسائل آن.

7 – تأكید فرمودند بر خواندن قرآن و هدیه كردن ثواب آن، برای شیعیانی كه وارثی ندارند یا دارند و لكن یادی از آنها نمی‌كنند.

8– تأكید كردند بر تحت الحنك را زیر حنك دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن، چنان كه علمای عرب به همین نحو عمل می‌كنند و فرمود: در شرع، چنین رسیده است. 

9- تأكید بر زیارت سیّد الشهداء«علیه السلام»

10- پرسیدم:« نمی‌دانم آیا عاقبت كارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشكور است و رو سفید هستی. گفتم: نمی‌دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضی‌اند و درباره‌ات دعا می‌كنند». استدعای دعا كردم برای خودم كه موفق باشم برای تألیف و تصنیف ، و آن بزرگوار دعا فرمودند. در اینجا مطالب دیگری است كه مجال تفصیل و بیان آن نیست.

پس خواستم به خاطر حاجتی از مسجد بیرون روم، آمدم نزد حوضی كه در وسط راه، قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب كیست كه این همه با فضیلت است؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد! تا این مطلب به ذهنم خطور كرد، مضطربانه برگشتم و آن آقا را ندیدم و كسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا كردم كه آقا را زیارت كردم و غافل بود. مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می‌كردم تا صبح شد، چون عاشقی كه بعد از وصال، مبتلا به هجران شده باشد. این بود اجمالی از تفصیل كه هر وقت آن شب به یادم می‌آید، بهت زده می شوم.

 

  • منابع
  • ( شیفتگان حضرت مهدی «علیه السلام» ، ج 1، ص 130)
  • مرکز تخصصی مهدویت

 




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، حدیث، عکس،
برچسب ها: سفارشات امام زمان به آیت الله مرعشی سفارشات امام زمان به آیت الله مرعشی سفارشات امام زمان به آیت الله مرعشی سفارشات امام زمان به آیت الله مرعشی، امام زمام امام زمان امام زمان امام زمان امام زمان امام زمان، سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان سفارشات امام زمان، آیت الله مرعشی آیت الله مرعشی آیت الله مرعشی آیت الله مرعشی آیت الله مرعشی آیت الله مرعشی آیت الله مرعشی، تشرف آیت الله مرعشی خدمت امام زمان تشرف آیت الله مرعشی خدمت امام زمان تشرف آیت الله مرعشی خدمت امام زمان تشرف آیت الله مرعشی خدمت امام زمان، تشرف آیت الله مرعشی تشرف آیت الله مرعشی تشرف آیت الله مرعشی تشرف آیت الله مرعشی تشرف آیت الله مرعشی تشرف آیت الله مرعشی،
[ دوشنبه 21 مرداد 1392 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
[ سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 12:51 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
[ سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

در یک شب سرد زمستانی سال 1372 وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود 35 سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید، ولی انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوی من آمد و گفت: شب‌ بخیر آقا!

ملاقات امام رضا(ع) با جوان تورنتویی

 

حتما به ادامه مطلب بروید خیلی زیباست    


ادامه مطلب

طبقه بندی: ائمه معصومین، آیات و روایات، امام رضا(ع)، تشرفات، عکس،
برچسب ها: تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرفتشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف تشرف، تشرف خدمت امام رضا تشرف خدمت امام رضا تشرف خدمت امام رضا تشرف خدمت امام رضا تشرف خدمت امام رضا، ملاقات امام رضا با جوان کانادایی ملاقات امام رضا با جوان کانادایی ملاقات امام رضا با جوان کانادایی، جوان کانادایی جوان کانادایی جوان کانادایی،
[ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
نزدیک نماز صبح بود. خادم حرم چشمان خواب آلودش را با پشت انگشتانش مالید و وضویی گرفت و برای گفتن اذان سوی حرم رفت. نسیم خنکی در حیاط حرم حضرت عسکری(ع)، صورت خادم را نوازش می داد.

پیرمرد با پشت خمیده یکی یکی پله های پشت بام را پشت سر گذاشت و بعد هم با دستان پینه بسته اش قفل های آهنی در را با کلید باز کرد و وارد بام شد. نگاه خادم به جمال کسانی روشن شده بود که بدون باز کردن قفل در بام در آنجا نشسته بودند. خادم از ترس، صدای تپش قلبش را می شنید. او با عرقچینی که دور گردنش انداخته بود، عرق پیشانی اش را پاک کرد و چند قدمی جلو رفت. هفت نفر از سادات کنار هم نشسته بودند و مردی مانند امام جماعت در جلو، مقابلشان نشسته بود و مشغول سخن گفتن با آنها بود.

مشهدی ابوالقاسم، در حالی که سرش را پایین انداخته بود، نیم نگاهی به مرد امام جماعت انداخت و آرام پشت سر آن سادات نشست و با صدایی لرزان پرسید: آقا جان، این مرد که دورش را گرفته اید کیست؟

مرد سرش را به عقب متمایل کرد و گفت: این بزرگوارحضرت صاحب الزمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) است و نماز صبح را به ایشان اقتدا مى كنیم.

مشهدی ابوالقاسم که انگار هنوز باورش نشده بود که در اطرافش چه خبر است بهت زده، عقب عقب آمد و از در خارج شد و بعد ساعتی دوباره به پشت بام آمد و از سوراخ در آنچا را نگاهی کرد اما اثری از آنها نبود. امام و نمازگزاران رفته بودند.

منبع: برکات حضرت ولی عصر(ع)، خلاصه العبقری الحسان، علامه نهاوندی، حکایت 30
بازنویسی: اریحا

 




طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، عکس،
برچسب ها: تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات تشرفات، تشرفات خدمت امام زمان، تشرف خدمت امام زمان، تشرفات، تشرف،
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 11:54 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
این نامه ای است از سوی بنده خدا و آن کسی که پیوسته در راه او در حرکت است و هیچ گاه از مسیر حقّ منحرف نمی شود به کسی که از حقّ الهام می گیرد[شیخ مفید(ره)] و خود دلیل و راهنمای حقّ است.

به نام خداوند بخشاینده مهربان.
سلام و درود ما بر تو که یار و یاور حق هستی و پیوسته مردم را به راستی و پیروی از کلمه صدق (شاید منظور حضرت از کلمه صدق، توحید و یا پیروی از قرآن کریم و امامت اهل بیت باشد) راهنمایی و دعوت می نمایی.

ما در مورد نعمت وجود و توفیقات تو، پروردگار یکتا را که خداوند ما و پدران ماست، سپاسگزاریم و حمد و ثنای خود را نسبت به ذات پاکش عرضه می داریم و از پیشگاه مقدّسش مسئلت می داریم که بر پیامبر و سیّد و مولای ما که خاتم پیامبران است و بر خاندان پاک و مطهر او درود فرستد.

ای شیخ مفید! مناجات تو را دیدیم. خداوند در سایه موهبتی که در ارتباط با اولیاءاش به تو عنایت فرموده است از تو حراست و نگهبانی فرماید و از شرّ دشمنان در امان باشی و شفاعت ما را در برآوردن حوایج شما بپذیرد و هم اکنون در جایگاه و خیمه ای در قلّه های کوه - که البته بر مردم پوشیده است - برای حوایج شما دعا می کنم. همچنین در بیابانهای تاریک و ظلمانی و صحراهای خشک و بی آب و علف که دست تطاول زمان بدان نمی رسد، برای شما دعا می کنم.
                                  
          

ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، حدیث،
برچسب ها: شیخ مفید شیخ مفید شیخ مفید شیخ مفید شیخ مفید، نامه امام زمان به شیخ مفید، توقیع امام زمان به شیخ مفید، نامه امام زمان، مهر مهر، از امام زمان به شیخ مفید،
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

(بسم الله الرحمن الرحیم)

 

رو به من کرد و گفت: تو امام زمانت را می‌شناسی؟ گفتم: چرا نمی‌شناسم. فرمود: به او سلام کن! گفتم: «السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان یا حجة بن الحسن» این را گفتم، رو به من کرد و فرمود: «و علیک السلام و رحمة الله و برکاته».

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، مهدویت، عکس،
برچسب ها: عنایات امام زمان، عنایت امام زمان، تشرفات، تشرف خدمت امام زمان، امام زمان، تشرف صاحب کارخانه خدمت امام زمان، عنایات،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]

گناه

 

امام عصر(عج) از گناه نفرت دارد و ما باید به گونه‌ای باشیم که اگر هم زمینه گناه پیش آمد، به احترام آن حضرت گناه نکنیم.

برخی که خودشان را به دیدن بعضی از عکس‌ها، فیلم‌ها، سی‌دی‌ها و… عادت می‌دهند، با دست خود از دیدن جمال آن امام محروم می‌شوند. جوانی که به مجلس امام حسین(علیه السلام) می‌آید و با اشک چشم، این پلیدی‌ها را می‌شوید، نباید دیگر بار به گناه رو کند.

از علمای اصفهان، مرحوم آیت‌الله صافی(ره) بودند که حال معنوی و خوشی داشتند. در اواخر عمر و قبل از اینکه به رحمت خدا بروند، دیداری هم با آقا داشتند. روزگاری در حال ساخت خانه بودم، از او پرسیدم:

خانه من چگونه باشد خوب است؟ فرمودند:

خانه را به گونه‌ای بساز که اگر امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) آمدند از اینجا رد شوند و خسته بودند، نگویند در این خانه جای من نیست؛ بگویند در می‌زنیم، یک ساعت استراحت می‌کنیم و می‌رویم. در خانه‌ات را به روی آقا مبند!

چرا با دل خود کاری می‌کنیم که دیگر جای آن حضرت نباشد؟ چرا با چشمان خود کاری می‌کنیم که او را نبیند؟ مگر نه اینکه هر چه هست به دست خودمان است؟

 

حتما حتما به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، مسجد مقدس جمکران، ائمه معصومین، امام خامنه ای، آیات و روایات، امام رضا(ع)، تشرفات، مهدویت، حدیث، عکس،
برچسب ها: تشرف خدمت امام زمان، تشرف علی ابن مهزیار خدمت امام زمان، علی ابن مهزیار، تشرف علی ابن مهزیار، گناه، گناه نکنیم، حرم حضرت معصومه، قم، جمکران،
[ دوشنبه 30 بهمن 1391 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
السلام علیک یا صاحب الزمان(ع)(عج)


عنایات امام زمان(ع)(عج) به شیعیانش
 

یكی از داستانهایی كه علماء و افراد مورد اطمینان نقل كرده اند و به عنوان یك حادثه قطعی ، در عصر خود شهرت یافت ، داستان ابوراجح است . ابو راجح از شیعیان مخلص شهر حله (یكی از شهرهای عراق كه در نزدیك نجف اشرف واقع شده) و سرپرست یكی از حمامهای عمومی حله بود، از این رو بسیاری از مردم او را می شناختند. در آن عصر، فرماندار حله شخصی به نام مرجان صغیربود، به او اطلاع دادند كه ابو راجح حمامی از بعضی از اصحاب منافق رسول خدا (ص) بدگوئی می كند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند كه در بستر مرگ افتاد، حتی آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند كه دندانهایش ‍ كنده شد، و زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوزی سوراخ كردند، و بینی اش را بریدند و با وضع بسیار دلخراشی ، او را به عده ای از اوباش ‍ سپردند، آنها ریسمان برگردن او كرده و در كوچه ها و خیابانهای شهر حله می گرداندند، بقدری خون از بدن او بیرون آمد، و به او صدمه وارد شد كه دیگر نمی توانست حركت كند، و كسی شك نداشت كه او می میرد، و بعد فرماندار تصمیم گرفت او را بكشد، ولی جمعی از حاضران گفتند: او پیرمرد فرتوت است ، و به اندازه كافی مجازات شده و خواه و ناخواه بزودی می میرد، بنابراین از كشتن او صرف نظر كنید، بسیار از فرماندار خواهش ‍ كردند، تا اینكه فرماندار او را آزاد كرد. فردای همان روز، ناگاه مردم دیدند ......

ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنایی با امام زمان(عج)، ائمه معصومین، آیات و روایات، تشرفات، عکس،
برچسب ها: عنایات امام زمان، تشرفات، تشرف، تشرف خدمت امام زمان، تشرف خدمت امام عصر، داستان ابوراجح، ابوراجح، عنایات امام زمان به شیعیانش،
[ سه شنبه 14 آذر 1391 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2


گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
نویسندگان
نظر سنجی
نذر گل نرگس صلواتى بفرست






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پخش زنده حرم
حدیث موضوعی




☼☼☼ عـصــر ظـهــور ☼☼☼

درد دلهایی با امام زمان

ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic