تبلیغات
کاشف الاحزان

کاشف الاحزان
این الطالب بدم المقتول بکربلا
قالب وبلاگ
روز قسمت بود ... خدا هستی را قسمت می کرد  خدا گفت :  چیزی از من بخواهید... هرچه که باشد شما را خواهم داد سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است و هرکه آمد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا تنها کمی از خودت تنها کمی از خودت به من بده . و خدا کمی نور به او داد نام او کرم شب تاب شد خدا گفت : آن که نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست .....
هزاران سال است که او می تابد 
روی دامن هستی می تابد
 وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است 
و کسی نمی داند این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .



بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟
عرفان نظرآهاری


برچسب ها: عرفان نظرآهاری،
[ سه شنبه 20 اسفند 1392 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ ---- ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
نویسندگان
نظر سنجی
نذر گل نرگس صلواتى بفرست






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
پخش زنده حرم
حدیث موضوعی




☼☼☼ عـصــر ظـهــور ☼☼☼

درد دلهایی با امام زمان

ایران رمان